یا فاطمه ادرکنی

0:25

ادامه مطلب

نوشته شده توسط یک ساله در تاریخ پنجشنبه هفدهم فروردین 1391 |

بدون تیتر

17:9
انقدر دلم آشوبه و فکرم به هم ریخته که نمی دونم از کجا باید شروع کنم

یه لحظه فک کن

سال ها رو یه موضوعی کار کرده باشی

کلی کتاب و مقاله خونده باشی

تو کلی کلاس و اردو های مختلف شرکت کرده باشی

و همه آرزوت این باشه که همه ی این آموخته هات رو به کسایی که بعد تو میان انتقال بدی

از خودت خیالت راحته

این که تو این چند سال با یکم تخفیف کم نذاشتی

ولی این که حالا چرا انقدر مضطربی نمیدونم

شایدم به خاطر سختی کاره

اینکه تو بابت تک تک کلماتت مسئولی

بابت همه حرفات

شاید هم میترسی میترسی از اینکه نکنه نتونی حق مطلبو ادا کنی

نکنه تو کلامت صداقت نباشه و

اونوقته که...


خدایا کمکم کن


نوشته شده توسط یک ساله در تاریخ جمعه سی و یکم تیر 1390 |

سلام

10:59
بعد از یک سال تعطیلات

دوباره سلام

     

نوشته شده توسط یک ساله در تاریخ سه شنبه سی و یکم خرداد 1390 |

آقا شرمنده ایم

18:45

 

 

ادامه مطلب

نوشته شده توسط یک ساله در تاریخ چهارشنبه چهاردهم مهر 1389 |

شهدا کمک

23:3
                     

ادامه مطلب

نوشته شده توسط یک ساله در تاریخ یکشنبه یازدهم مهر 1389 |